سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
103
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
قيام كردند و اعلام كردند آن هنگام كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله دست امير المؤمنين على عليه السّلام را بدست مبارك خود گرفت خطاب به مردم فرمود : آيا اطلاع داريد كه من اوليتر به مؤمنان از خود آنها مىباشم ؟ همگى فرمايش رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله را تصديق كردند و به همين دليل بود كه رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرمود : « من كنت مولاه فهذا مولاه » و اضافه فرمود : « پروردگارا ! دوست على را دوست بدار ، و دشمن على را دشمن بدار . « ابو طفيل » گفت : از ميان جمع در حالى بيرون رفتم كه در خودم احساس ناراحتى مىكردم ، و در بازگشت از اجتماع مردم ، به ديدار « زيد بن ارقم » رفتم و به او گفتم : از على چنين و چنان شنيدم و ناراحت شدم ! « زيد » گفت : آنچه را كه شنيدى انكار مكن ! به دليل آنكه ، آنچه را كه استماع كردهاى من خود از رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله شنيدهام ! مؤلف گويد : حديث مزبور را « نسائى » در [ خصايص ص 24 ] به دو طريق از « ابو طفيل » از « عامر بن واثله » نقل كرده است . و « محب طبرى » هم در [ الرياض النضره 2 / 169 ] نقل كرده و مىنويسد : مردمى از جا برخاسته و آنچه را شنيده بودند اظهار داشتند . در آخر آن گويد : « ابو نعيم » گفته است كه از « فطر » كه راوى حديث است ، پرسيدم : فاصلهء ميان گفتار و مرگ او چه مقدار بود ؟ در پاسخ گفت : صد روز . « ابو حاتم » همين حديث را نقل كرده است و مىگويد : مراد از مرگ ، شهادت على بن ابيطالب عليه السّلام است . مؤلف گويد : ممكن است مراد از فاصله ميان قول حضرت رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله كه فرموده است : « من كنت مولاه فعلىّ مولاه » در روز غدير و ارتحال حضرتش بوده است كه صد روز مىباشد . - خدا داناتر است - [ همان كتاب 5 / 419 ] از « رياح بن حارث » روايت كرده است كه گروهى در رحبه حضور مبارك حضرت على عليه السّلام شرفياب شدند . سلام بر آن حضرت كرده گفتند : « السّلام عليك يا مولانا » حضرت على عليه السّلام از آنان پرسيد : چگونه من